google612dd7e7b83a9384.html زن آزاده ام: سارینا اسماعیل‌زاده: صدای سرکوب‌شده‌ی نسلی که نمی‌خواهد خاموش شود

۱۴۰۴ مهر ۱, سه‌شنبه

سارینا اسماعیل‌زاده: صدای سرکوب‌شده‌ی نسلی که نمی‌خواهد خاموش شود


اول مهر ۱۴۰۱، خیابان‌های کرج شاهد مرگ دختری شد که نماد شد: سارینا اسماعیل‌زاده، نوجوانی ۱۶ ساله، پر از انرژی و آرزو، دانش‌آموز مدرسه استعدادهای درخشان و دختری که ویدیوهایش در یوتیوب و شبکه‌های اجتماعی پر از زندگی بود. او موسیقی و زبان دوست داشت، می‌خواست جهان را تجربه کند، می‌خواست آینده‌ای روشن داشته باشد.

اما باتوم‌ها آرزوهایش را شکستند. سازمان‌های حقوق بشری می‌گویند او در اعتراضات اول مهر ۱۴۰۱ با ضربات مرگبار نیروهای امنیتی به سرش جان داد. در مقابل، مقامات حکومتی روایت‌های متناقضی ارائه کردند: سقوط از ارتفاع، خودکشی، مشکلات روحی. هیچ‌کدامشان نتوانستند زخم‌های بدنش و سکوت خونینش را توضیح دهند.

دروغ پشت دروغ

پرونده سارینا به نماد رسوایی یک سیستم بدل شد:
• اول، حقیقت را کتمان کردند.
• بعد، خانواده‌اش را تهدید کردند که باید روایت رسمی را تکرار کنند.
• موبایلش را پس ندادند، محتوای دیجیتال او را دستکاری کردند، و حتی تلاش کردند چهره‌ای افسرده از او بسازند.
• رسانه‌های حکومتی، به جای پرسشگری، روایت‌های جعلی پخش کردند تا قاتل را تطهیر و قربانی را لکه‌دار کنند.

این حجم از تناقض و تحریف فقط یک چیز را ثابت می‌کند: آنها از حقیقت می‌ترسند.

سارینا، نماد یک نسل

سارینا فقط یک نوجوان نبود؛ او نماینده‌ی نسلی است که در خیابان‌ها فریاد زد: «زن، زندگی، آزادی». نسلی که اینترنت را نفس کشید، سانسور را نپذیرفت، و برای داشتن آینده‌ای آزاد، هزینه داد.

نام سارینا کنار نام‌هایی چون مهسا، نیکا، کیان و حدیث قرار گرفت؛ جوانانی که دیگر به تاریخ تعلق ندارند، بلکه به آینده تعلق دارند.

پیامدهای حقوقی و جهانی

نام سارینا حالا بخشی از پرونده‌های حقوق بشری علیه جمهوری اسلامی است. گزارش‌های سازمان ملل، بنیاد برومند، سازمان حقوق بشر ایران و دیگر نهادهای بین‌المللی، مرگ او را مستند کرده‌اند.

این نام‌ها مدرک‌اند؛ روزی در دادگاه‌های بین‌المللی به کار خواهند آمد تا ثابت کنند جنایات سیستماتیک علیه معترضان، به‌ویژه کودکان و نوجوانان، جنایت علیه بشریت بوده است.

چرا یادش باید زنده بماند؟
• چون مرگ او نشان داد این حکومت حتی از یک دختر ۱۶ ساله هم وحشت دارد.
• چون سانسور و تحریف، حقیقت را نمی‌کُشد.
• چون فراموشی یعنی شریک شدن در دروغ.

آنها خواستند سارینا را خاموش کنند، اما او به صدایی بدل شد که در خیابان‌ها، در رسانه‌ها و در وجدان جهانیان زنده است.

سارینا اسماعیل‌زاده امروز زنده نیست. اما داستانش زنده است. و هر سال، در سالگردش، این داستان تکرار می‌شود: دختری با آرزوهای بزرگ، که با خشونت سرکوب شد، اما به نماد آزادی‌خواهی نسلی بدل گشت که دیگر حاضر نیست سکوت کند.

سارینا، شاهدی است علیه دروغ؛ شعله‌ای که حتی در خاموشی، می‌سوزاند.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر