۱۴۰۴ آذر ۲۲, شنبه
حقوق بشر؛ آرمانی برای انسان یا ابزاری برای قدرت؟
«حقوق بشر» یکی از پرکاربردترین و در عین حال مناقشهبرانگیزترین مفاهیم دنیای معاصر است. مفهومی که قرار بود سپری باشد برای دفاع از کرامت انسان، اما امروز بارها به چماقی سیاسی تبدیل شده است؛ چماقی که نهتنها از انسانها محافظت نمیکند، بلکه گاه خود به عاملی برای رنج، فشار و بیعدالتی بدل میشود.
این پرسش اساسی همچنان بیپاسخ مانده است:
آیا حقوق بشر برای انسانهاست یا برای توجیه رفتار صاحبان قدرت؟
پیش از «حقوق بشر»؛ وقتی دغدغه انسان، نام نداشت
پیش از آنکه اصطلاح «حقوق بشر» وارد ادبیات سیاسی و حقوقی شود، دغدغه آن وجود داشت. از قوانین کهن و متون دینی گرفته تا اندیشههای فلسفی، همواره تلاشهایی برای تعریف حداقلهایی از عدالت و کرامت انسانی دیده میشود. منشور کوروش، آموزههای اخلاقی ادیان، و حتی آثار فیلسوفان یونان باستان، همگی نشانههایی از این نگرانی مشترکاند:
انسان، صرفنظر از قدرت و جایگاه، نباید قربانی ظلم شود.
اما این دغدغهها پراکنده بودند، ضمانت اجرایی نداشتند و اغلب در برابر قدرت حاکمان ناتوان میماندند.
تولد رسمی حقوق بشر؛ واکنشی به فاجعه
مفهوم مدرن حقوق بشر، محصول مستقیم یکی از تاریکترین دورههای تاریخ بشر است:
جنگ جهانی دوم.
میلیونها کشته، اردوگاههای مرگ، نسلکشی و ویرانی گسترده، جهان را وادار کرد که دستکم روی کاغذ، بر سر اصولی مشترک به توافق برسد. نتیجه، تصویب اعلامیه جهانی حقوق بشر در سال ۱۹۴۸ بود؛ متنی سرشار از امید، که از حق زندگی، آزادی، امنیت، آموزش و برابری سخن میگفت.
اعلامیهای که قرار بود مرزی باشد برای جلوگیری از تکرار فاجعه.
فاصله میان متن و واقعیت
مشکل اما از همان ابتدا آشکار بود:
حقوق بشر، جهانی اعلام شد، اما اجرایش هرگز جهانی نبود.
قدرتهای بزرگ که خود نقش مستقیمی در جنگها، استعمار و ویرانیها داشتند، بهسرعت در جایگاه قاضی نشستند. همانها که بیشترین تأثیر را در شکلگیری نظم جهانی داشتند، خود را معیار سنجش حقوق بشر معرفی کردند، بیآنکه حاضر باشند به همان اندازه پاسخگو باشند.
از اینجا بود که حقوق بشر، آرامآرام از یک آرمان انسانی فاصله گرفت و وارد میدان سیاست شد.
حقوق بشرِ گزینشی؛ برای بعضی، نه برای همه
امروز نقض حقوق بشر، اگر از سوی یک کشور همسو با قدرتهای مسلط انجام شود، اغلب:
• کمرنگ جلوه داده میشود
• توجیه میشود
• یا اساساً نادیده گرفته میشود
اما همان رفتار، اگر از سوی کشوری «نامطلوب» رخ دهد، به بحرانی جهانی تبدیل میشود.
این دوگانگی، بزرگترین ضربه را به اعتبار حقوق بشر زده است.
وقتی عدالت انتخابی باشد، دیگر عدالت نیست.
تحریم، جنگ، فشار؛ به نام انسان، علیه انسان
یکی از تلخترین تناقضها، استفاده از حقوق بشر برای توجیه اقداماتی است که مستقیماً زندگی مردم عادی را هدف قرار میدهد:
• تحریمهایی که دارو و غذا را کمیاب میکند
• جنگهایی که «آزادسازی» نام میگیرند اما شهرها را ویران میکنند
• فشارهای اقتصادی که طبقات ضعیف را له میکند
در تمام این موارد، قربانی اصلی نه دولتها، بلکه مردم هستند؛ مردمی که هیچ نقشی در تصمیمهای سیاسی ندارند، اما بیشترین هزینه را میپردازند.
رسانه و روایت؛ چه کسی داستان را تعریف میکند؟
حقوق بشر امروز، شدیداً وابسته به روایت است.
اینکه کدام رنج دیده شود و کدام نادیده بماند، اغلب نه بر اساس شدت فاجعه، بلکه بر اساس منافع رسانهای و سیاسی تعیین میشود.
رنج بعضی انسانها «خبر» است،
رنج بعضی دیگر فقط یک «عدد».
و اینجاست که مفهوم حقوق بشر، بهجای آنکه صدای بیصداها باشد، تبدیل میشود به ابزار مدیریت افکار عمومی.
آیا حقوق بشر شکست خورده است؟
شاید نه خودِ حقوق بشر، بلکه مالکیت انحصاری آن توسط قدرتها شکست خورده است.
حقوق بشر زمانی معنا دارد که:
• مرز نداشته باشد
• بهانه فشار نباشد
• و پیش از سیاست، انسان را ببیند
تا آن زمان، حقوق بشر بیش از آنکه یک واقعیت باشد، یک ادعاست؛ ادعایی که هنوز با عمل فاصلهای عمیق دارد.
پرسش نهایی
اگر حقوق بشر واقعاً جهانی است،
پس چرا درد بعضی انسانها مهمتر است؟
چرا بعضی قربانیان دیده میشوند و بعضی فراموش؟
و مهمتر از همه:
چه کسی قرار است از حقوق بشر، در برابر مدعیانش دفاع کند؟
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
-
8 خرداد 1404 خبرانلاین به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین از قزوین؛ زهرا رضایی، کارشناس بیماری های غیر واگیر مرکز بهداشت شهید بلندیان شهرستان قزوی...

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر