google612dd7e7b83a9384.html زن آزاده ام: سال نو، در سرزمینی که زمان جور دیگری می‌گذرد

۱۴۰۴ دی ۱۱, پنجشنبه

سال نو، در سرزمینی که زمان جور دیگری می‌گذرد

 


سال نو در بسیاری از نقاط دنیا یعنی جشن، برنامه، لیست هدف‌ها، و تقویمی که تازه ورق خورده.
اما در ایران، زمان مدتی‌ست جور دیگری می‌گذرد؛
نه خطی، نه قابل پیش‌بینی، نه حتی قابل توضیح با عدد و تاریخ.

اینجا، آدم‌ها بیشتر از آن‌که «برای سال بعد» برنامه بریزند،
سعی می‌کنند این ماه، این هفته، حتی این امروز را somehow رد کنند.


وقتی تقویم با واقعیت هماهنگ نیست

۱ ژانویه برای ما روز عجیبی است.
نه آن‌قدر مهم که جشن بگیریمش،
نه آن‌قدر بی‌اهمیت که نادیده‌اش بگیریم.

از یک طرف می‌بینیم جهان جلو می‌رود،
اقتصادها، تکنولوژی‌ها، رویاها.
از طرف دیگر، زندگی ما پر از توقف‌های ناخواسته است؛
معلق بین «صبر کن»، «فعلاً نه»، «ببینیم چی میشه».

تقویم عوض می‌شود،
اما سؤال‌ها همان‌ها هستند.


خستگیِ جمعی، اما بی‌صدا

خستگی در ایران شبیه خستگی بعد از یک روز کاری نیست.
بیشتر شبیه خستگیِ دویدن روی تردمیل است:
عرق می‌کنی، نفس کم می‌آوری،
اما جلو نمی‌روی.

خیلی‌ها خسته‌اند
بی‌آن‌که بدانند دقیقاً از چه.
از خبر؟
از تورم؟
از آینده‌ی مبهم؟
یا از این‌که هر بار امید بسته‌اند، مجبور شده‌اند جمعش کنند؟

امیدی که شکلش عوض شده

امید در ایران نمرده؛
اما کوچک‌تر، محتاط‌تر و شخصی‌تر شده.

دیگر شبیه شعار نیست.
شبیه برنامه‌های پنج‌ساله نیست.
امید حالا چیزهایی‌ست مثل:
• یک شغل که فعلاً بماند
• یک خانواده که سالم بماند
• یک دوست که هنوز بتوانی با او حرف بزنی
• یک روز که بدون خبر بد تمام شود

این امید شاید ساده به نظر برسد،
اما اتفاقاً خیلی بالغ است.


زندگی در مقیاس کوچک

ما یاد گرفته‌ایم زندگی را ریز کنیم.
وقتی آینده قابل اعتماد نیست،
آدم به حال پناه می‌برد.

قهوه‌ی صبح،
پیاده‌روی کوتاه،
یک سریال معمولی،
یک خنده‌ی ناگهانی وسط شلوغی.

زندگی در ایران،
مدتی‌ست در مقیاس کوچک اتفاق می‌افتد
و شاید همین، دلیل ادامه دادنش است.


سال نو بدون تصمیم‌های بزرگ

خیلی‌ها دیگر برای سال نو لیست آرزو نمی‌نویسند.
نه از سر تنبلی،
بلکه از سر تجربه.

ما فهمیده‌ایم که بعضی چیزها
با «خواستن» جلو نمی‌روند.
و بعضی تغییرها،
بیشتر از انگیزه، به بقا نیاز دارند.

شاید بزرگ‌ترین تصمیم این سال‌ها این باشد:

«عوض نشوم به چیزی که دوست ندارم.»


ماندن، رفتن، یا معلق بودن

در ایران، حتی تصمیم‌ها هم فرسایشی‌اند.
رفتن سخت است،
ماندن هم ساده نیست.

خیلی‌ها جایی بین این دو گیر کرده‌اند؛
نه دلِ بریدن دارند،
نه توانِ ساختنِ آن‌طور که می‌خواهند.

و شاید این حالتِ بینابینی،
واقعی‌ترین توصیفِ نسل امروز ایران باشد.


۱ ژانویه؛ آینه‌ای از بیرون

شاید ۱ ژانویه برای ما فقط یک روز معمولی باشد،
اما دیدنِ آن، مثل نگاه کردن به آینه‌ای از بیرون است.

نه برای مقایسه،
نه برای حسرت،
بلکه برای پرسیدن یک سؤال ساده و جدی:

ما در این همه فشار،
چطور هنوز خودمان را حفظ کرده‌ایم؟


آخرش…

اگر سال نو معنایی داشته باشد،
برای ما شاید این باشد:

این‌که با وجود همه‌چیزهایی که سخت شده،
با وجود خستگی، تردید، بلاتکلیفی،
هنوز صبح‌ها بیدار می‌شویم
و زندگی را — هرچقدر ناقص — ادامه می‌دهیم.

نه قهرمانانه.
نه پرادعا.
فقط انسانی.

و شاید همین،
در این جغرافیا و این زمان،
کم دستاوردی نباشد.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر