google612dd7e7b83a9384.html زن آزاده ام: عید آن روز مبارک بادم که تو آبادی و من آزادم

۱۴۰۵ فروردین ۸, شنبه

عید آن روز مبارک بادم که تو آبادی و من آزادم

 

وطن، عید واقعی‌ات هنوز نیامده است. عیدی که در آن آزادی، عدالت و کرامت انسانی نه آرزو، که واقعیت روزمره باشند. این نوشته، روایت دلتنگی و امید است؛ برای ایران، برای روزی که آبادی تو هم‌زمان با آزادی ما رقم بخورد.

عید آن روز مبارک باد نه آن روزی که تقویم عوض می‌شود، بلکه آن روزی که حالِ وطن تغییر کند.

ایرانِ من، سال‌هاست عید را با دلتنگی جشن می‌گیریم؛ با صندلی‌های خالی، با نام‌هایی که زودتر از زمان به حافظهٔ جمعی سپرده شدند.

آبادیِ تو فقط آجر و آسفالت نیست؛ آبادی یعنی امنیتِ اندیشه، احترام به انسان، و حقِ زیستن بی‌ترس.

من اگر آزاد باشم و تو در بند، این آزادی ناقص است. آزادیِ بی‌وطن شبیه نفس کشیدن در هوایی غریب است.

ما هنوز ایستاده‌ایم؛ نه از سر عادت، که از سر باور. باور به روزی که خیابان‌ها به جای فریاد پر از زندگی باشند.

عید آن روز مبارک بادم که تو دوباره خودت باشی و ما در آغوش وطن آزاد نفس بکشیم.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر