بیایید یک سؤال ساده بپرسیم:
اگر واقعاً جان انسانها مهم است، چرا در مهمترین بزنگاهها، تغییری که به نفع مردم باشد اتفاق نمیافتد؟
پاسخ، تلخ اما روشن است.
در جهان سیاست، آنچه تعیینکننده است نه رنج انسانها، بلکه وزن منافع است.
ایران، برای سالها، در نقطهای قرار گرفته که درد و فشار بر مردمش، برای بسیاری از بازیگران جهانی نه یک بحران فوری، بلکه بخشی از یک معادله قابل مدیریت بوده است. معادلهای که در آن، تصمیمها نه بر اساس همدردی، بلکه بر اساس محاسبه گرفته میشوند.
در روابط بینالملل، یک اصل نانوشته اما قدرتمند وجود دارد: کشورها بر اساس «منافع ملی» عمل میکنند. این یعنی در بسیاری از موارد، وقتی میان «سود» و «انسان» تضاد ایجاد شود، این سود است که دست بالا را پیدا میکند. این واقعیت شاید ناخوشایند باشد، اما برای درک آنچه در جهان میگذرد، ضروری است.
در این چارچوب، نگاه به رفتار قدرتهای جهانی معنای متفاوتی پیدا میکند. کشورهایی مانند China و Russia، در سالهای مختلف روابط خود را با ایران حفظ کردهاند. این روابط را نمیتوان صرفاً با شعارها توضیح داد. برای این کشورها، ایران یک شریک اقتصادی، یک موقعیت استراتژیک، و ابزاری برای ایجاد توازن در برابر رقبای جهانی بوده است. در چنین نگاهی، آنچه اهمیت دارد «کارکرد» یک کشور در معادلات قدرت است، نه وضعیت زندگی مردم آن.
در سوی دیگر، کشورهای اروپایی و ساختارهایی مانند European Union، سالهاست میان دو مسیر حرکت کردهاند: فشار و تعامل. از یکسو تحریم و انتقاد، و از سوی دیگر مذاکره و حفظ ارتباط. این رفتار دوگانه، در نگاه اول متناقض به نظر میرسد، اما در واقع بازتاب تلاشی برای حفظ تعادل میان ارزشهای اعلامی و منافع عملی است. جایی که در نهایت، این منافع هستند که حد و مرز تصمیمها را تعیین میکنند.
در سطح منطقهای نیز، وضعیت پیچیدهتر میشود. برای برخی بازیگران، وجود یک ایران درگیر بحران، میتواند مزیتهایی به همراه داشته باشد؛ از افزایش اهمیت ژئوپلیتیکی گرفته تا جذب حمایت خارجی یا تقویت موقعیت داخلی. در چنین شرایطی، بیثباتی یک کشور لزوماً برای همه یک تهدید نیست—برای برخی، یک فرصت است.
اما شاید مهمترین نکته این باشد که آنچه امروز بهعنوان بیتوجهی جهان دیده میشود، لزوماً نتیجه یک برنامهریزی واحد و هماهنگ نیست. بلکه حاصل برخورد منافع متفاوتی است که در یک نقطه به هم میرسند. هر بازیگر مسیر خود را دنبال میکند، و نتیجه، وضعیتی میشود که میلیونها انسان آن را تجربه میکنند.
پذیرفتن این واقعیت آسان نیست، اما ضروری است.
در سیاست جهانی، هیچ کشوری منتظر نجات کشور دیگر نیست.
نه China، نه Russia، نه European Union، و نه هیچ قدرت دیگری.
این به معنای ناامیدی نیست—بلکه به معنای دیدن جهان آنطور که هست.
یعنی درک اینکه تغییر، بیش از هر چیز، به درون یک جامعه وابسته است، نه به تصمیمهایی که در بیرون از آن گرفته میشود.
و شاید صریحترین و جنجالیترین حقیقت همین باشد:
در جهانی که از عدالت حرف میزند، این «منافع» هستند که تصمیم میگیرند—نه «انسان»
.jpeg)
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر