بحرانهای انباشتهشده در ساختار سیاسی، اقتصادی و اجتماعی جمهوری اسلامی در دیماه ۱۴۰۴ به نقطهی انفجاری رسید که از منظر گستردگی جغرافیایی، شدت خشونت حکومتی و عمق مطالبات مردمی، بیسابقهترین چالش حاکمیتی در تاریخ معاصر ایران را رقم زد.
خیزش دیماه ۱۴۰۴ که از بطن ناترازیهای بودجهای و سقوط بیسابقهی ارزش پول ملی جوانه زد، در کوتاهترین زمان ممکن از اعتراضات صنفی به یک قیام تمامعیار برای تغییر رژیم بدل گشت و تمامی ۳۱ استان ایران را در بر گرفت و خصلتی کاملاً سراسری و فراطبقاتی یافت.آغاز اعتراضات در تهران
سقوط ارزش پول ملی، در کنار ناترازی شدید انرژی و قطعی گستردهی گاز و برق صنایع، موجی از بیکاری پنهان را ایجاد کرد که انبار باروت اعتراضات را آمادهی اشتعال ساخت. در تاریخ ۷ دیماه، کسبهی پاساژهای «علائالدین» و «چارسو» در تهران در اعتراض به بیثباتی نرخ ارز و ناتوانی در تامین کالا دست به اعتصاب زدند. معترضان با شعار «مرگ بر دیکتاتور» و «ایران رو پس میگیریم»، مطالبات خود را از حوزهی اقتصادی به امر سیاسی منتقل کردند. در ۸ دیماه، بازارهای کرج، اصفهان، شیراز و مشهد نیز به این موج پیوستند. دانشجویان کوی دانشگاه تهران نیز حمایت خود را از بازاریان اعلام کردند.
از روز ۱۰دیماه، شهرهایی چون کوهدشت، ازنا، لردگان و ملکشاهی شاهد درگیریهای خشن و حملات به مراکز بسیج و دفتر امام جمعه بودند. در ایلام نیروهای امنیتی حتی به مجروحان داخل بیمارستانها نیز رحم نکردند و در ملکشاهی ایلام، مراسم خاکسپاری جانباختگان به تجمعات اعتراضی عظیم بدل شد. در ۱۲ دیماه، مردم زاهدان پس از برگزاری نماز جمعه، راهپیمایی گستردهای علیه سیدعلی خامنهای سازماندهی کردند.
نقطهی اوج قیام: ۱۸ و ۱۹ دی
انتشار فراخوان رضا پهلوی برای روزهای ۱۸ و ۱۹ دیماه، ابعاد اعتراضات را به سطح میلیونی رساند. در این دو روز، بیش از ۲۰۰ شهر ایران شاهد حضور خیابانی مردم بود. حکومت در پاسخ به این حضور گسترده، با قطع کامل اینترنت و صدور دستور «سرکوب به هر وسیلهی ممکن» توسط رهبر جمهوری اسلامی، حمام خون بیسابقهای را در شهرهای مختلف کشور به راه انداخت.
«رامین»، یکی از شاهدان عینی در تهران، چنین روایت میکند: «جمعیت بهقدری زیاد بود که انگار همهی شهر آمده بودند توی خیابانها. بعد بهیکباره مثل مور و ملخ مامور ریخت و گاز اشکآور و بمب صوتی میزدند. نیروهای امنیتی با سلاحهای خودکار مردم را به رگبار بستند. حتی به کسانی که از روی پشتبامها یا بالکنها داشتند تماشا میکردند یا فیلم میگرفتند هم رحم نکردند.»
«فرزاد» نیز که ساکن تهران است از مشاهداتش در اعتراضات تهران به خط صلح چنین میگوید: «تکتیراندازها روی پشتبام ساختمانها، با تیر جنگی به مردم شلیک میکردند. تمام بسیجیها و سپاهیها اسلحه داشتند؛ کلاش میدیدم دستشان. لباس شخصیها ژ ۳ و کلت کمری داشتند. مردم را با ماشین زیر میگرفتند. تیر خلاص میزدند به مجروحها؛ چون نمیخواستند کسی زنده بماند. اگر هم تیر نداشتند گلویشان را با کاتر میبریدند.»
شهروند دیگری به نام «سپهر» از شرکتش در تجمعات شهران و پونک به خط صلح چنین میگوید: «من توی اعتراضهای روزهای ۱۸ و ۱۹ و ۲۰ دی بودم. کسانی که آمده بودند، بیشتر از جانشان گذشته بودند. من رفته بودم جلو، خط مقدم. راستش دیگر واقعاً برایم مهم نبود که بمیرم. رفته بودم روی سطل آشغال شعار میدادم و سنگ پرت میکردم. برای مردم هم سنگ جور میکردم که پرت کنند. یک جاهایی آنقدر گاز اشکآور خوردم که تا مرز بیهوش شدن رفتم. کلی از آدمهای کنارم را دیدم که توی سر و صورتشان ساچمه خورد. وقتیکه رفتم خانه هنوز هم از بیرون یکبند صدای شلیک میآمد، فکر کنم یک چیزی مثل مسلسل بود.»
«آرین» که از معترضین ساکن تهران است نیز میگوید: «توی یکی از محلههای تهران که تظاهرات خیلی شدید و زیاد بوده درگیری بین مردم و بسیجیها اتفاق افتاد و نیروهای سرکوب و بسیجی با باتوم و گاز اشکآور و تفنگ ساچمهای به مردم شلیک کردند و مردم هم همینطوری زیاد شدند و بسیجیها را محاصره کردند. ظاهراً دو تا بسیجی کشته شدند. آخر شب نیروهای لباس شخصی و سپاه با اسلحهی جنگی و ماشینهای ضدگلوله آمدند بهشدت مردم را سرکوب و کشتار فجیعی راه انداختند و به اصطلاح جمعشان کردند. چند روز بعد حدود ۱۲ نفر مامور ساعت ۲ شب ریختند منزل یکی از کسانی که گویا در تظاهرات شرکت کرده بوده و همه چیز را بازرسی کردند. خانهاش را زیر و رو کردند و تبلتها و موبایلها و کامپیوترها را بردند و یک نفر را هم بازداشت کردند. بعد تا حدود یک هفته-ده روز از کسی که بازداشت شده بود، خبری نبود تا اینکه با پیگیری توانستیم بفهمیم کجاست؛ زندان بزرگ ایران (فشافویه) بود. دو هفته بعد از این قضیه توانستند با وکیل تسخیریش تماس بگیرند.
وکیل گفت جرمش سنگین نیست ولی ما اعتماد نداشتیم، فکر میکردیم اتهام سنگینی به او زدند که اینطوری دستگیرش کردند. با کلی پیگیری متوجه شدیم که تنها مدرکی که از او دارند دوربینهای خیابان و مداربستهی منزل است که نشان میدهد زمان اعتراضات از منزل بیرون رفته بوده و بعد نیز شب برگشته بوده. و اینکه روغن سوخته خریده بوده که به گفتهی ضابط متهم شده که از این روغن برای درست کردن مولوتوف استفاده کرده یا میخواسته پخش کند روی آسفالت برای اینکه لغزنده شود و موتورهای نیروهای سرکوب زمین بخورند. خلاصه چون نتوانستند مدرکی دال بر اینکه هیچ مولوتوفی درست شده باشد یا استفاده شده باشد پیدا کنند، صرفاً به همان روغن سوخته برای چپ کردن موتور بسنده کردند و فعلاً و هنوز آن فرد در بازداشت است. طبق گفتهی خود آن شخص ظاهراً در هفتهی اول همهی دستگیرشدهها را چشم و دست بسته بردند توی یک سوله که معلوم نبوده کجاست و صدها نفر توی هر سوله نگهداری میشدند؛ به مدت یک هفته تا ده روز. تنها غذایی که بهشان میدادند، اندازهی چهارتا قاشق برنج برای نهار بوده و شام هم یک دانه نان لواش خشک با گوجه. مادرش بالاخره توانسته پسرش را از نزدیک ببیند تا خیالش کمی راحت شود. یک وکیل کارکشته و خبره توانستند بگیرند که گفته بهاحتمال زیاد تبرئه میشود.»
همزمان در شهرهای دیگر هم اتفاقات مهیبی به وقوع پیوست. آتشسوزی بازار رشت در ۱۸ دیماه رخ داد که در آن نیروهای امنیتی با آتش زدن بازار و شلیک به افرادی که از آتش میگریختند، فاجعهای انسانی را رقم زدند. شاهدان عینی گزارش دادند که معترضان برای فرار از شلیک نیروهای امنیتی به کوچههای پیچدرپیچ بازار پناه برده بودند، اما ناگهان با دیواری از آتش مواجه شدند. طبق بررسیهای میدانی، بیش از ۳۰ واحد تجاری در بازار رشت بهطور کامل در آتش سوختند.
«اردلان» در گفتگو با خط صلح وضعیت را چنین توصیف میکند: «نیروهای یگان ویژه و مامورهای لباس شخصی با کلاشینکف و شاتگان توی بازار به سمت مردمی که وسط دود و آتیش گرفتار شده بودند، شلیک میکردند. حتی نذاشتند ماشینهای آتشنشانی برای خاموش کردن آتش بیایند.»
همزمان در شهرهای دیگر هم اتفاقات مهیبی به وقوع پیوست. آتشسوزی بازار رشت در ۱۸ دیماه رخ داد که در آن نیروهای امنیتی با آتش زدن بازار و شلیک به افرادی که از آتش میگریختند، فاجعهای انسانی را رقم زدند. شاهدان عینی گزارش دادند که معترضان برای فرار از شلیک نیروهای امنیتی به کوچههای پیچدرپیچ بازار پناه برده بودند، اما ناگهان با دیواری از آتش مواجه شدند. طبق بررسیهای میدانی، بیش از ۳۰ واحد تجاری در بازار رشت بهطور کامل در آتش سوختند.
«اردلان» در گفتگو با خط صلح وضعیت را چنین توصیف میکند: «نیروهای یگان ویژه و مامورهای لباس شخصی با کلاشینکف و شاتگان توی بازار به سمت مردمی که وسط دود و آتیش گرفتار شده بودند، شلیک میکردند. حتی نذاشتند ماشینهای آتشنشانی برای خاموش کردن آتش بیایند.»
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر