اما برای خیلی از ایرانیها، روز پدر فقط یک مناسبت تقویمی نیست؛ یک خاطرهی زنده است از بودن و نبودن همزمان.
در فرهنگ ایران، پدر همیشه فقط یک نقش اقتصادی نبوده؛ ستون خانه بوده، تکیهگاه، و کسی که سکوتش بیشتر از حرفهایش بار داشته. پدرهای ایرانی نسلهایی را گذراندند که با جنگ، فشار، سختی اقتصادی و مهاجرت گره خورده بود. خیلیها فرصت زندگی کردن نداشتند، فقط دوام آوردند تا خانوادهشان کمتر آسیب ببیند.
اما در این میان، برای بعضی خانوادهها، روز پدر معنای دیگری دارد.
معنایی تلختر، سنگینتر، و گاهی غیرقابل گفتن.
پدرهایی که فرزندانشان را در جنگ از دست دادند، یا در مسیرهای سیاسی و اجتماعی قربانی شدند، یا سالهاست فقط با یک عکس زندگی میکنند. بعضیها هنوز چشم به در دارند، هنوز منتظرند، حتی اگر میدانند بازگشتی در کار نیست.
چه تناقض دردناکیست؛ جایی روز پدر با هدیه و لبخند میگذرد، و جایی دیگر با سکوت، قاب عکس و صندلی خالی.
و تلختر اینکه این درد، فقط شخصی نیست؛ بخشی از واقعیتی است که سالهاست در زندگی بسیاری از خانوادهها تکرار شده.
با این حال، پدرهای ایرانی هنوز ایستادهاند.
با تمام خستگیها، با قلبهایی که بارها شکسته، با امیدی که شاید دیگر منطقی نباشد اما هنوز زنده است.
روز پدر، شاید فقط یک «تبریک» نباشد.
شاید یادآوری این باشد که بعضی عشقها حتی در غیاب هم ادامه دارند.
.jpeg)
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر