google612dd7e7b83a9384.html زن آزاده ام: ستار بهشتی؛ پسری که رفت و مادری که ایستاد

۱۴۰۵ مرداد ۳۱, شنبه

ستار بهشتی؛ پسری که رفت و مادری که ایستاد



بعضی آدم‌ها آن‌قدر معمولی زندگی می‌کنند که شاید هیچ‌کس تصور نکند روزی نامشان به بخشی از حافظه‌ی یک جامعه تبدیل شود. ستار بهشتی یکی از همان آدم‌ها بود؛ کارگری وبلاگ‌نویس که در پاییز ۱۳۹۱ بازداشت شد و چند روز بعد خبر مرگش، نه فقط خانواده‌اش، بلکه افکار عمومی ایران را تکان داد.

اما در میان تمام روایت‌هایی که از ستار گفته شد، یک روایت بیش از همه ماندگار شد: روایت مادری که حاضر نشد سکوت کند.

گوهر عشقی، مادر ستار، بعد از مرگ پسرش به یکی از شناخته‌شده‌ترین چهره‌های دادخواهی در ایران تبدیل شد. برای او، ستار پیش از آنکه یک نام سیاسی یا نماد اجتماعی باشد، پسرش بود؛ همان پسری که زندگی روزمره‌ای داشت، کار می‌کرد، می‌نوشت و به خانه بازمی‌گشت. مرگ او برای مادر، یک خبر نبود؛ فرو ریختن بخشی از زندگی بود.

ستار بهشتی در آبان ۱۳۹۱ بازداشت شد. گزارش‌های رسمی و حقوق بشری درباره وضعیت او پس از بازداشت و علت مرگش، پرسش‌های جدی‌ای ایجاد کرد. موضوع به مجلس ایران نیز کشیده شد و گزارش‌هایی درباره آثار ضرب‌وشتم و فشار در دوران بازداشت منتشر شد. در نهایت، پزشکی قانونی علت قطعی مرگ را به‌سادگی به یک عامل واحد فرو نکاست و پرونده برای بررسی قضایی ادامه پیدا کرد.

اما آنچه از مرز یک پرونده قضایی عبور کرد، صدای مادر ستار بود.

گوهر عشقی در سال‌های پس از مرگ پسرش بارها درباره او سخن گفت. او در بسیاری از اظهارنظرهایش نه از یک چهره‌ی دور و دست‌نیافتنی، بلکه از پسری حرف می‌زد که برایش هنوز زنده بود؛ پسری که جای خالی‌اش در خانه باقی مانده بود.

شاید همین‌جا است که داستان ستار بهشتی از یک پرونده سیاسی و حقوق بشری، به یک داستان انسانی تبدیل می‌شود.

مادرها معمولاً فرزندانشان را با جزئیات کوچک به یاد می‌آورند: طرز حرف زدن، عادت‌های روزانه، صدای باز شدن در، صندلی‌ای که کسی دیگر روی آن نمی‌نشیند. برای مادری که فرزندش را از دست داده، جهان پس از مرگ او الزاماً با اتفاقات بزرگ تغییر نمی‌کند؛ گاهی با همان چیزهای کوچک، هر روز دوباره یادآوری می‌شود که کسی دیگر برنمی‌گردد.

گوهر عشقی اما تصمیم گرفت این فقدان را در سکوت نگه ندارد.

او سال‌ها درباره ستار صحبت کرد و پیگیر دادخواهی ماند. در این مسیر، خودش نیز بارها با فشار و تهدید روبه‌رو شد. با این حال، نام ستار را زنده نگه داشت؛ نه فقط به عنوان پسری که در بازداشت جان باخت، بلکه به عنوان انسانی که خانواده‌اش حق داشتند درباره سرنوشت او پاسخ روشن بخواهند.

داستان ستار بهشتی در نهایت فقط درباره مرگ یک جوان نیست. درباره این است که وقتی یک انسان از میان می‌رود، چه چیزی از او باقی می‌ماند.

برای جامعه، شاید یک نام باشد.
برای تاریخ، شاید یک پرونده.
برای دیگران، شاید یک خبر قدیمی.

اما برای مادر، همیشه یک پسر است.

و شاید مهم‌ترین بخش داستان ستار همین باشد: اینکه پشت هر نامی که در یک خبر، یک پرونده یا یک گزارش می‌خوانیم، انسانی با خانواده، خاطره و زندگی وجود داشته است.

سال‌ها گذشته، اما گوهر عشقی همچنان از ستار حرف می‌زند. شاید به همین دلیل است که ستار بهشتی فقط در تاریخ یک دهه‌ی پرالتهاب ایران باقی نمانده؛ نام او در حافظه‌ی کسانی مانده که باور دارند دادخواهی، پیش از آنکه یک مفهوم سیاسی باشد، حق انسانیِ خانواده‌ای است که عزیزش را از دست داده است.

ستار رفت؛ اما مادرش اجازه نداد نامش به فراموشی سپرده شود.

و گاهی، ماندگارترین شکلِ مقاومت، همین است:
اینکه نام کسی را که دوستش داشته‌ای، آن‌قدر تکرار کنی تا جهان نتواند وانمود کند که هرگز وجود نداشته است.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر